مجله دانلود

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستانهاي لز مامان با فاميل
 
لز با مامان و خاله | صد داستان سکسی
shahvatnak.com/لزبین/لز-با-مامان-و-خاله/
Translate this page
Jun 24, 2016 – سلام به همه ی سکسیا. اسمها رو مستعار میگم. اسم خودمو میزارم سمیه. مامانم الهام. خالم ساناز. من هجده سالمه. مامانم 35. خالم 24. من چارده سالم بود کون دادم. پانزده سالگی از جلو اوپن شدم. مامانم هم اعتراضی نداره. خودش هم دوست پسر داره. خالم مجرد و جنده تلفنیه. مامانم از خاله قدبلندتر و هیکلی تر. ولی قیافه خاله نه قشنگتر ولی سکسی تر …
سکس فامیلی
https://shahvani.com/dastan/سکس-فامیلی
Translate this page
سکس فامیلی. 1389/6/14. سلام ميخوام سكسهام رو با خاله هام و مامانم رو براتون بنويسم؛من با خاله کوچیکم خیلی رفیق هستم اون الان دانشجویه و خیلی باحاله اندام خوبی نداره … باهاش بازی کنه؛گفتم فیلم سوپر میبینی گفت خوراکمه گفتم چی گفت همین لزبین و از پشت کردن گفتم اگه لز میبینی تا حالا با کسی داشتی گفت اره گفتم کی …
اپیلیدی برای مامان – شهوانی
https://shahvani.com/dastan/اپیلیدی-برای-مامان
Translate this page
Apr 1, 2011 – این خاطره که میگم باسه اینکه اینجا آدم راحته . نه کسی میدونی تو کی هستی خلاصه بهتره . این خاطره هم واقعی هست و از خودم نبوده . چند وقتی بود که به دنبال یه رابطه جنسی با کسی بودم . باسه همین خیلی وضعم ناجور بود . من فرزند اول خانواده هستم و یه خواهر 8 ساله دارم که پیش بابامه و بعد از جدایی پدر ومادرم تو این 2 سال من …
لز مامان داستان – مشاهد فيديو
moshahda-video.com/538-لز_مامان_داستان.html
Translate this page
سکس تلفنی دختر تهرانی لز · سرگذشت دختر 19 ساله (داستان واقعی) · لز کردن دختران اصفهان · پسری که بعد از 23 سال زن شد: مادر خواستگارم فهمید و نگذاشت عروس شوم! مامان حرفمو گوش می کنی یا نه ؟ خودت خواستی .. Getting Cara to Have Sex in the Shower · داستان مهاجرت دختران ايراني به جزيره كس · داستان جالب ازدواج دو برادر دو قلو …
داستانهای مامانی: March 2005
mamansexy.blogspot.com/2005/03/
Translate this page
Mar 31, 2005 – منهم جلوی مامانم کامل لخت میشدم ولباس عوض میکردم. توی حموم مامانم با یه شورت میومد و کمر منو میشست ومنهم همینطور. من با مامانم زیاد مهمونی میرفتم. مهمونی هایی که اغلب زن و مرد با هم قاطی بودن. مامانم بعد از مرگ پدرم حسابی حشری بود واکثر مواقع داشت با خودش ور میرفت. بعضی وقتا هم با شاگرداش یا دوستاش لز می کرد.
داستانهای مامان: من و زن‌عمو و دخترعموم و مامانم
charrah5.blogspot.com/2009/10/blog-post_06.html
Translate this page
Oct 6, 2009 – قسمت چهارم. بعد از اون ماجرا 2 روز بعدش من برگشتم تهران و زن‌عموم موند ارمنستان. از موقعی که حرفای زن‌عموم رو با مامانم شنیده بودم و از این که مامان خیلی حشریه و با زن‌عمو لز می کنه نظرم نسبت به مامانم عوض شده بود و تو راه دایم به این فکر می کردم که چطوری بیشتر از این روم با مامانم باز بشه ولی عقلم به جایی نرسید.
داستان کده سکسی: مامان ! خاله ! زشته1
dastangadasexey.blogspot.com/2012/09/1_30.html
Translate this page
Sep 30, 2012 – با ترس و لرز و خجالت در باز رو یه خورده کنار دادم . خیلی بی خیال داشتن با هم ور می رفتن . کون قلمبه مامان تو دستای خاله جون یعنی همون مادر شوهر گلم بود و با کف دستش محکم به قاچاش می کوبید . هر دو تا هیکل سفید و خواستنی و تو دل برو .. ولی راستش از این کارشون خوشم نیومد . دو تا خواهر باهم لز داشته باشن ؟/؟
داستان سکس با فیروزه | داستان سکسی
https://iranaks.wordpress.com/2010/07/…/داستان-سکس-با-فیروزه/
Translate this page
Jul 14, 2010 – نیم ساعتی بیشتر نگذشته بود كه دیدم در اتاق باز شد و دختری وارد اتاق شد كه از لحاظ قد و هیكل معركه بود. سلام كرد و یك سینی چای گذاشت و نگاهی معنی دار هم به من انداخت. وقتی از اتاق داشت می رفت بیرون من زیر چشمی نگاهی به باسن های او انداختم و حال خودم را نفهمیدم و كیرم كم كم راست شد.خواهر دوستم نامش فیروزه بود.
دیازپام خوردن مامانم | داستان سکسی
https://parsv.wordpress.com/2010/07/10/دیازپام-خوردن-مامانم/
Translate this page
Jul 10, 2010 – من محمد هستم و 21 سالمه. این داستان که می خوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به 2 ماهه پیش.من خیلی سکس با فامیل رو دوست داشتم .نزدیک ترین کسیم که بهش دسترسی داشتم مامانم بود.به هر نحوی که شده دیدش میزدم.تو رخت خواب. موقعه از حموم اومدن. خلاصه هرجا که موقعیت داشتم.هر وقتم خونه نبود میرفتم سره کمدش با شرتش …
بخاری برقی همسایه | داستان سكسي
https://ajabjayi.wordpress.com/2011/06/25/بخاری-برقی-همسایه/
Translate this page
Jun 25, 2011 – سلام دوستان .میلاد هستم 18 ساله و این خاطره اولین سکسم که البته آخریشم هست تا الآن. ماجرا از اینجا شروع میشه که ما خونمون رو عوض کریم و مجبور شدیم به علت مشکلات مالی مادرم به یکی از مناطق معمولی تهران نقل مکان کنیم(در ضمن پدر و مادرم از هم جدا شدن ) این…

 







NS