مجله دانلود

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان عيدي وسکس
 
سکس دلچسب شب عید
https://shahvani.com/dastan/سکس-دلچسب-شب-عید
Translate this page
Jan 25, 2013 – سلام به همه دوستان گلم من مرتضي هستم 27 سالمه قدم 182 و حدودا 85 کيلو هستم. بدنه روفرمي دارم و چهره دلچسب. اين داستان واقعا واقعي بوده و آرزو ميکنم براي همه شما اتفاق بيفته. برم سر اصل مطلب: شنبه 27 اسفند نود حدودا ساعت 8 شب داشتم ميرفتم خونه که ماشينم پنچر شد. از شانس بدم روز قبل هم همسايه محترم زحمت اون …
داستان سکس با فیروزه | داستان سکسی
https://iranaks.wordpress.com/2010/07/…/داستان-سکس-با-فیروزه/
Translate this page
Jul 14, 2010 – داستان سکس با فیروزه. luglio 14, 2010 di iransms. ماجرا به چند سال پیش بر می گردد. وقتی كه من دانش آموز بودم. تازه با یكی از همكلاسانم دوست شده بودم و چون من شاگرد ممتاز كلاس بودم قرار شد با او ریاضی كار كنم. این شد كه یك روز به خانه ی دوستم رفتم و مشغول درس خواندن شدیم. نیم ساعتی بیشتر نگذشته بود كه دیدم در …
ازدواج پر ماجرای مرجان | داستان سکسی
https://parsgfx.wordpress.com/2010/07/10/ازدواج-پر-ماجرای-مرجان/
Translate this page
Jul 10, 2010 – من همیشه دوست داشتم با همسر آینده ام اختلاف سن بیشتر از یک دو سال داشته باشم مرجان شش سال کوچکتر از من بود به جز خوشکلی ، چهره ای سکسی داشت خیلی هم جذاب و خوش هیکل بود .از اون هیکل هایی داشت …. هم اون شب که زنگ زد و هم چند بار دیگه نتونستیم با هم به توافق برسیم و بعد از عید 86 هم شده بود . یعنی از اواخر 83 …
Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم – صفحه 65 – انجمن لوتی
https://www.looti.net/12_1255_65.html
Translate this page
سکس با آبجی دومیم سلام به همه بچه ها میخوام یه خاطره شیرین از سکس با ابجی دومیم تعریف کنم من تو یه خوانوادی ۵ فرزنده زندگی میکنم که سه تاش دختره دو تا هم پسر من بچه چهارم خونم که دو تا ابجی بزرگ و یه داداش بزرگ دارم خلاص.
کون تنگ زن دایی جونم | صد داستان سکسی
shahvatnak.com/سکس-با-زن-دایی/کون-تنگ-زن-دایی-جونم/
Translate this page
Jan 18, 2015 – سلام بچه ها من اسمممحمده و 20 سالمه و بچه تهرانم. جونم براتون بگه که من یه زندایی دارم فک کنم 35 سالشه و دو تا بچه داره یکی 9 ساله و یکی 2 ماهه و اسم مستعارشو میگم(فرشته). عید نوروز سال 91 بود که رفته بودیم مسافرت و روز سوم عید بود که خاله بزرگم قلبش مشکل پیدا کرد و راهی بیمارستان شد. مجبور شدیم برگردیم …
حال کردن با مادرزنم | صد داستان سکسی
shahvatnak.com/سکس-با-مادرزن/حال-کردن-با-مادرزنم/
Translate this page
Nov 12, 2014 – مادر زنم خیلی هوای منو داشت و منم هیچوقت دید سکسی بهش نداشتم.ولی سال 91 اتفاقی … یه روز صبح که داشتم از سرکار برمیگشتم خونه،از شب که شیفت بودم جوری برنامه ریزی کردم ک صبح زود برسم خونه و قبل اینکه زنم سرکار بره یه سکس داشته باشم.رسیدم و دیدم زنم … اونروز نشد کاری کنم تا عید سال بعد.شب 13 بدر …
سکس با شوهر خواهرشوهرم | صد داستان سکسی
shahvatnak.com/سکس-با-فامیل/سکس-با-شوهر-خواهرشوهرم/
Translate this page
Nov 18, 2014 – سه ساله ازدواج کردم و ی خواهرشوهر و ی برادر شوهر دارم. با خواهر شوهرم خیلی صمیمی هستیم و رفت و آمدمون زیاده. از عید 93 حواسم بدجور پیش شوهر خواهرشوهرم (رامین) بود. وقتی میدیدمش حشری میشدم و نمیتونستم کاری کنم و فقط وقت سکس با شوهرم به اون فکر میکردم. پیشش لباسهای تنگ و ساپورت میپوشم که کونم نسبت به …
عکس سکسی,داستان سکسی: داستان سکس با پسر خاله
4jok.blogspot.com/2010/06/blog-post_8255.html
Translate this page
این ماجرایی كه می خوام براتون تعریف كنم مربوط به 11 سال پیش می شه. اون موقع من 18 سال داشتم. ایام عید بود. عید همه خونه ی مادربزرگم دعوت داشتیم. من شب قبلش رفتم اونجا كه بمونم تا فردا كه همه میان. اتفاقاً پسرخالم هم اون شب اومد اونجا. نمی دونم چرا، اما به شدت نسبت به این پسر خالم، آرمان، احساس علاقه و عشق می كردم، اما هیچوقت جرأت نداشتم …
داستان کده سکسی: من و خواهرم
dastangadasexey.blogspot.com/2012/10/blog-post_8390.html
Translate this page
Oct 15, 2012 – يك روز قرار بود براي عيد ديدني به خونه خالم بريم.داييم ماشين داشت و گفت با هم بريم ولي تعدادمون زياد بود.داييم گفت يه جوري خودتونو جا بديد من رفتم عقب سريع نشستم بعد خواهرم امد نشست و بعدشم زنداييم و مامانم و دوسته زن داييم و جلو هم شوهره دوست خالم با پسرش نشست.عقب جا نبود و در بسته نميشد كه يهو خواهرم از …
تــفــریح – ماساژ عمه
https://shafdol.page.tl/%26%231605%3B%26%231575%3B%26%2…
Translate this page
اين داستاني رو كه براتون مي خوام براتون تعريف كنم مال زمانيه كه من 17 سال داشتم و صورتم پر جوش بود و صدام هم يه جور زمختي خاصي داشت . … شايد باورتون نشه ولي عيدا جلو روي همه بچه هاي فاميل عيدي من رو سه چهار برابر بيشتر از بقيه مي ده ، مثلا اگه به همه پانصدي ميده ، مي آره و بلند بلند مي گه اين همه عيدي سعيد آقا ، بگير عزيزم ، اين دو …

 







NS