مجله دانلود

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان مامي طولاني
 
سکس شیرین تر از تیتاپ | داستان سكسي
https://ajabjayi.wordpress.com/2011/…/سکس-شیرین-تر-از-تیتا…
Translate this page
Jun 25, 2011 – سلام خدمت همه دوستان این داستانی که میخوام بگم میدونم باور نمیکنین و تو نظرات کلی فحش میدین برامم مهم نیست که باور کنین یا نه چون من قلبا و با تمام وجود … یه دفه دیدم یکی اومد کنارم نشست سرمو بلند کردم دیدم دختره از فامیلای دوماد بود درست نمیشناختمش تا دیدم دخره جا خوردم یکم رفتم اون طرف تر گفت چی کار …
داستان مامي طولاني | فرش
forooshefile.nabeghehayekocholo.ir/داستان-مامي-طولاني/
Translate this page
داستان مامي طولاني یک عاشقانه ی آرام – داستان طولانی غیبت ! www.shabkook.blogfa.com/post-298.aspx. Translate this page
داستان طولانی غیبت ! اصلا باورم نمیشه که توی ماه اخر سال هستیم و قراره کمتر از ۲۸ روز دیگه سال جدید دیگه ایی رو توی خونه مشترکمون اغاز کنیم . خونه مشترکی که برای ساختنش خیلی سختی ها … قرار بود …
Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم – صفحه 56 – انجمن لوتی
https://www.looti.net/12_1255_56.html
Translate this page
داستان اینجوریه که مامانم وبابام عاشق و معشوق بودن و هر دو سه شب یه بار با هم سکس داشتن ومن همیشه یا صداشونو میشنفتم یا از لای در اتاق اونا رو دید میزدم وخیلی حال ….. اسم من نازنین خانواده ام توی قم زندگی میکنن و من دانشگاه تهران قبول شدم به خاطر اینکه مجبور نباشم هر روز این مسافت طولانی رو برم و برگردم شبا رو خونه مادر بزرگم …
داستان سکس با شیدا | داستان سکسی
https://iranaks.wordpress.com/2010/07/14/داستان-سکس-با-شیدا/
Translate this page
Jul 14, 2010 – بعد بلند شدیمو خودمونو تمیز کردیم …. رفتیمخوابیدیم …. فرداش از مینا پرسیدم کی افتخار افتتاح کس نازتو داسته … گفت : علی پسر عمه دیگه مینا وبه عبارتی پسر خاله خودم اینجا بود که فهمیدم اون مهارت در ساک زدن از کجا آب میخوره ….از اون بهبعد هر وقت فرصتی پیش بیاد باز هم با هم سکس میکنیم و از سکس با هم …
ع.ک.د: داستان سکسی من و مامان
3k30story.blogspot.com/2009/10/blog-post_8165.html
Translate this page
Oct 1, 2009 – داستان سکسی من و مامان. من و مامان. موردي را كه مي خوام براتون تعريف كنم عين واقعيته. من الان 31 سالمه و ازدواج هم كردم. ولي علاقه بسياري به نزديكي كردن با مادرم دارم. اين علاقه از زماني شروع شد كه من 15 سال داشتم . خانه ما در حدود60 متره و من در اون زمان در يك اتاق با مادر وپدرم در اونجا ميخوابيديم و نصفه هاي شب بود كه ميديدم …
داستان سکسی واقعی
dastanvaghei.blogspot.com/
Translate this page
Sep 5, 2011 – داستانی رو که براتون میخوام تعریف کنم مربوط میشه به اولین سکس من. هر کسی تو زندگیش از یکی خوشش میاد که دوست داره با اون سکس داشته باشه. من هم عاشق خاله جووووووووونم شدم. من 1 خاله دارم که هر چی از خوشگلی این حوری بگم کم گفتم. خاله من 35 سال سن داره ولی عین 1 دختر مونده .شما خودتون تجسم کنید: قد بلند …
مامان شیطون و کیرپرست – شهوانی
https://shahvani.com/dastan/مامان-شیطون-و-کیرپرست
Translate this page
Dec 13, 2016 – یه بار تو همون شلوغی یه مرده پشتش داشت کیرشو میمالید در کونش مامانم کلیدشو از قصد انداخت زمین (تابلو بود از قصده) بعد قشنگ قمبل کرد دولا شد برش داره همون لحظه قطار … خلاصه با مرده صحبتشون طولانی شد بهش گفت بفرمایید داخل اینجوری معذبید!!! …. اگه این داستان راسته که ننت جندس تو هم باباتو نمیشناسی
مامان گوهر و من | صد داستان سکسی
shahvatnak.com/سکس-با-مامان/مامان-گوهر-و-من/
Translate this page
Aug 19, 2014 – کيرم دوباره شق و بلند شده بود هر کاري کردم نتونستم يه بهونه اي بيارم و از جلو چش مامان گوهر دورشم . مامان خيلي خوشگل بود تني سفيد صورتي گرد قدي متوسط چشايي مشکي و موهايي بلند به رنگ چشاش داشت بيني قلمي اش هم از بس کوچيک و خوشگل بود منو به ياد بيني گربه مي انداخت . مامان روي تخت دراز کشيد و يه پماد …
دیازپام خوردن مامانم | داستان سکسی
https://parsgfx.wordpress.com/2010/07/10/دیازپام-خوردن-مامانم/
Translate this page
نزدیک ترین کسیم که بهش دسترسی داشتم مامانم بود.به هر نحوی که شده دیدش میزدم.تو رخت … دیازپام خوردن مامانم. ژوئیه 10, 2010 بدست parsgfx. من محمد هستم و 21 سالمه. این داستان که می خوام براتون تعریف کنم مربوط میشه به 2 ماهه پیش.من خیلی سکس با فامیل رو دوست داشتم . … بلند بلند باهاش صحبت کردم ولی بازم مامانم بیدار نشد .
داستانهای مامان: سکس من با مامان خوبم شورانگیز
charrah5.blogspot.com/2009/08/blog-post_15.html
Translate this page
Aug 15, 2009 – می خواستم براتون داستان که نمیشه گفت خاطره سکسمو با مامانم که اسمش شورانگیزه و 44 سالشه تعریف کنم. ….. بعد بلند شد. گفت امیر دوست داری یه کم شیطونی کنیم؟ گفتم چه جوری؟ کیرمو گرفت تو دستش گفت اینجوری. گفت من آب تو رو میارم تو هم آب منو اینجوری هم تو ارضا میشی هم من که دیگه تحمل دوری باباتو …

 







NS