مجله دانلود

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


ليسيدن کون زن داداش
 
آتیلا و زن داداش
https://shahvani.com/dastan/آتیلا-و-زن-داداش
Translate this page
آتیلا و زن داداش. 1392/2/30. سلام من آتیلا 25 سالمه . . . یه چند وقتیه دارم خاطرات شما رو میخونم یهو به سرم زد یه خاطره که چند ساله با خودم نگهش میدارم واسه شما هم بگم . … دیگه از حالت خودم خارج شدم دستم و گذاشتم رو کسش که یه دفعه برگشت و کونش رو از من کرد چند ثانیه ای درنگ کردم ایندفعه دیگه قشنگ از پشت بغلش کردم دیدم دیگه …
ليسيدن سوراخ كون زن داداش
https://shahvani.com/dastan/ليسيدن-سوراخ-كون-زن-داداش
Translate this page
ليسيدن سوراخ كون زن داداش. 1391/5/16. سلام عرض مي كنم خدمت همه ي دوستان شهواني من ميلاد هستم 21 سالمه و اهل مشهدم.داستاني كه مي خوام براتون تعريف كنم بر ميگرده به پارسال. فكر كنم صبح روز ۳۱ اردیبهشت بود كه برادرم با زن و بچش از تهران اومده بودند مشهد (اون توي تهران كارمند صدا و سيماست) ولي كسي نمي دونست چرا اونا از فرودگاه …
سفر با زن داداش
https://shahvani.com/dastan/سفر-با-زن-داداش
Translate this page
Aug 17, 2012 – زن داداشم یه 3 سالی هست که ازدواج کرده و من خیلی باهاش راحت بودم یعنی هر وقت میرفتم خونشون با هم روبوسی میکردیم.تا حالا اصلا هیچ حسی جز دید زدن کونش نداشتم.اونم دو سه بار. بریم سر داستان اصلی: ما سوار ماشین شدیم.داداشم راننده بابام کنارش و عقب هم من وسط بودم.راه افتادیم بعد از کمی زن داداشم که اسمش زهرا هست …
مهناز زن رضا | yayasamana
https://yayasamana.wordpress.com/2014/11/19/مهناز-زن-رضا/
Translate this page
Nov 19, 2014 – مهناز زن رضا برادر زن من خیلی‌ خوشگل بود. توی عروسی‌ لباس نیمه لخت پوشیده … عکاس تو اتاق عکس می‌گرفت و با هر فلش رو تن‌ سفید اون کیر منو فشار میداد. منم فقط چشمم به سینه های سفید … از ترس بولوتوث کردن فیلم به فک وفامیل تا مأموریت می رفت شوهرش من می‌رفتم اونجا و اونو می‌کردم. الان ۳ ساله دارم می‌کنمش.
سکس با زن داداش خوش استیل | شهوتناک نوستالژی
www.shahvatnaak.com/…سکسی/سکس-با-زن-داداش-خوش-استیل/
Translate this page
Jan 26, 2012 – … داره بیش از اندازه توپ سینه های اناری بدن برنزه باسن سه تیکه وقد حدود 175 کمر باریک این زن داداش ما ازقدیم همه جوره به من چراغ سبز نشون میداد چون من با اونا زیاد عیاق بودم ورفت وامدم زیاد بود بیشتر مواغع خونه اونا بودم وقتهایی که با آیدا(اسم مستعار)تویخونه تنها بودیم اون به عناوین مختلف شروع میکرد به دلبری کردن …
سرکار استوار: کون تنگ زن سرهنگ
sarkar4u.blogspot.com/2005/03/blog-post_21.html
Translate this page
Mar 21, 2005 – کون تنگ زن سرهنگ. مسافر. اونسال وقتي از دانشگاه اومدم فهميدم داداشم بچه دار شده بهشون سر زدم خيلي خوشحال شد چون ميخواست فردابه مأموريت شهرستان برود از من … نکردم دارم چي کار ميکنم همينطور که سرم رو به سمت سينه اش ميبردم دراز کشيد و من شروع کردم به بوسيدن و ليسيدن سينه هاش يواش يواش شروع کرد به نوازش …
زن عمو سهیلا | بهترین داستان های س+ک+س+ی
https://4udastan.wordpress.com/2009/09/28/زن-عمو-سهیلا/
Translate this page
Sep 28, 2009 – يه زن عمو دارم به اسم سهيلا كه خيلي خوشگله سفيد با چشم آبي و قد و هيكل مناسب اين عموم و زنش حدود 18 سال از باباي من كوچيكتره من از بچگي تو كفش بودم يادمه يه بار بچه بودم شب خونه عموم اينا بوديم اونام تازه ازدواج كرده بودن شب موقع خواب از…
زندایی باربی | داستان سكسي
https://ajabjayi.wordpress.com/2011/06/25/زندایی-باربی/
Translate this page
Jun 25, 2011 – پارسال که ما خانوادگی رفته بودیم شهرستان رفتیم خونه ی داییم اینا من کل روز فقط چشم من روی زن داییم بود واااااااای قربون اون جوراب نازکش برم،‌بعضی موقع ها هم که می شست روی مبل پر و پاچه ش میزد که من میمردم از شق درد ،‌دایی منم پیش ما با زنش شوخی می کرد مثلا میزد در کونش و از این جور شوخی ها ،روز بعد خبر رسید …
کون درد زن دایی | صد داستان سکسی
shahvatnak.com/داستان-سکسی/کون-درد-زن-دایی/
Translate this page
Dec 17, 2013 – کیر من که داشت می ترکید کنار بخاری نشسته بودم یه لیوان آب از زن داییم خواستم یه قرص ترامادول واسه سفت کردن کمرم انداختم بالا.مادر زن دایی م معتاد بود با دختر بزرگش بهاره رفتن اون اتاق من موندمو شهلا .جالب اینجاست که مادرش بهش گفت شب و میتونیم با هم باشیم فکرکنم اونم فهمیده بود به شهلا گفتم خیلی دوست …
داستان کده سکسی: من و خواهرم
dastangadasexey.blogspot.com/2012/10/blog-post_8390.html
Translate this page
Oct 15, 2012 – زن داييم هم نگام كرد گفت اي بابا اينجوري كه سخته كه .بعد به من گفت سختت نيست منم كه از خدا ميخواستم گفتم نه خوبه راهي نيست و حركت كرديم.داشتم ديوونه ميشدم كيرم راست كرده بود ولي شلوارم لي بود و نميشد حسي كرد خواهرم درست رو كيرم قاچ كونش بود و هيچ كسم نميتونست تو ان شلوغي به من نگاه كنه.منم از رو مانتو …

 







NS